وارد حرم که می شویم، کفش هایش را در می آورد و همان دم ورودی می نشیند کنج دیوار و چادر را می کشد روی صورتش. اشاره می کند شما بروید، من همین جا هستم. یکی می خندد، یکی می زند سر شانه اش که بلند شو رفیق این کارها چیست. یکی سر تکان می دهد که این چه رسمی است؟! چادرش را کنار می زند و می گوید: «شما چکار به من دارید؟ من آمده ام گدایی. رسمش هم همین است که می بینید.» بعد چادرش را می کشد روی صورتش و سلام می دهد: سلام بر تو ای یاری دهنده ضعیفان
نوشته شده
در یکشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۶ ساعت 7:9 توسط موسی الرضا حیدری
| لينک ثابت
| لينک ثابت

