بسم رب الحسین
مکه وکربلا تجلیگاه عشق الهی است،اسماعیل برای استحکام خانه خدا حاضر است قربانی شود وحسین برای حیات دین خدا به قربانگاه می رود وعبودیت را به کمال می رساند.
تولد حقیقی دین خدا در عاشورا وکربلاست و هرسال در ماه محرم مسلمانان به استقبال طلوع سرخ رنگ حقیقت می روند واز لحظه لحظه آن درس وعبرت وحکمت می آموزند.
عدالتخواهی ،وفاداری ،شجاعت،آزادگی ،ایثار و فداکاری،معرفت واخلاص ،مهرورزی ومهربانی،درایت ورهبری ،سربلندی وپایدری واستقامت وایستادگی و.... همه وهمه به بهترین نوع ممکن در کربلا وعاشورا موجود است واین مفاهیم حقایق زندگی است.زندگی بدون این حقایق پوچ وهیچ است .
این گونه است که هرکه بخواهد زندگی کند وعطر وطعم حیات را درک کند بایستی حسینی باشد و در مکتب کربلا تحصیل نماید.
| لينک ثابت
یابن الشبیب ! گریه فقط بر غم حسین
یابن الشبیب ! گریه فقط بهر كربلا
یابن الشبیب درد حسین درد جان فزاست
یابن الشبیب ! روضه ی ما داغ پر بلا است
یابن الشبیب ! درد حسین درد بی کسی است
یعنی عزیز فاطمه شبگرد بی کسی است
یابن الشبیب ! عمه ی ما را کتک زدند
آتش هزار بار به باغ فدک زدند
| لينک ثابت
ای صفای قلب زارم ........هر چه دارم از تو دارم
تا قیامت ای رضا جان....... سر ز کویَت بر ندارم
منم خاک درت .......... غلام و نوکرت
به جان مادرت.............مرانی از درت
ای گل خوشبو رضا رضا، ضامن آهو رضا رضا
غیر تو یاری ندارم....... با کسی کاری ندارم
گر تو هم از در برانی......یار و دلداری ندارم
بده پیمانه ام........که من دیوانه ام
ای گل خوشبو رضا رضا، ضامن آهو رضا رضا
| لينک ثابت
دلنوشته های زیبا و دلنشین از زائران امام رضا علیه السلام
زیباترین سلام دنیا طلوع خورشید است. هر روز با طلوع خورشید به ایشان، سلام، دلنوشته از بابک افروز
آقای غریبنوازان، رضا! تو مهربانترین خورشید آشنای این دیار پر از غربتی که از سایهات به خدا میرسیم.دلنوشته از حسن آبادی
سلام بر غریبالغربا که غریبهها در بارگاهش احساس غربت نمیکنند.
همچون آینههای شکستهی دیوارهای مضجع شریفت با دلشکستگی آمدم تا در هر تکهی آن، عکس رخ تو را به قاب سینهام بزنم. دلنوشته یوسفعلی یوسفی
سلام بر امام هشتم که مهربانیاش در قاب کوچک این دنیای پرهیاهو نمیگنجد.آنقدر کریم و رئوف است که جهان به مهر و عاطفهاش زنده است و دل به گنبد طلائیاش سپردهاند.
**دوستان وهمراهان عزیز دلنوشته های زیبایی خودتون را برای ما در موضوع زیارت امام رضا علیه السلام بفرستید.منتظریم
مدیریت شهری: امام رضا, مهرهشتم, رئوف, زیارت
| لينک ثابت
حرمت دورترین نقطه دنیا باشه میام🌷 مگه من جز زیارت تو از دنیا چی میخوام
محرم میآید و ماه حسین علیه السلام طلوع خواهد کرد! بیایید حسینی شویم، و برای حضور در ماه کربلا روح و جسم خود را آماده کنیم.
| لينک ثابت
راه تو، از هر طرف به آسمان مى انجامد. كهكشان را در چشمت می پيچى. از لاى لب ها، خورشيد را، براى حافظة تاريك زمين انشاء مى كنى. شهادت می دهم آبروى آسمان به راهى بسته است كه تو را به صداهاى خاكى مى رساند. همين جا مى نشينيم و ناگهان ستون هاى آسمان نزول مى كنند. از دست هايمان آويزان مى شوند و ما را با دستى پر، به خويش بر مى گردانند. تكرار می كنم، آبروى آسمان به دست هايى بسته است كه ستون هايش را نگه مى دارند و با دلى پر، بر مى گردند به افشاى خورشيد كه از لب هايت بيرون زده است. عادت كرده اى برآورده كنى ما را، از آرزوهايى كه در ما مى چرخانى، مثل سكه اى كه در دستان كودكى، بى نهايتى است، پنهان از لبخندهاى پدر. لبخندهايت را كجاى آسمان پنهان كرده اى؟ آرزوهاييمان آنقدر كوچك است كه از لاى انگشتانت دامنمان را سنگين كرده است. مى شنوم لبخندهاى بلندت را، دارد سنگين مى شود، با شيرينى لب هاى دلخواه. كجاى لبخندت گمش كرده ام كه دستم به آسمان نمى رسد؟
| لينک ثابت
آقا جان زمرد چشمانت را به تاریکی قلب هایمان هدایت کن تا کبوترهای نقره ای ایمان در آسمان بی ستون وجودمان به پرواز در آیند.
وقتی زرین بالهای زیبای مهربانی به سوی تو می شتابند و در هرجمعه در ذکرهای خود تو را یاری می کنندو سبد سبد ستاره درآسمان مساجد می پاشند ودر سجده هایشان سیلاب اشک می ریزند، به انتظار پاکشان پایان ببخش ومعصومیت یتیمان خرابه نشین را ببین که چگونه در انزوای مطروکه های خویش سرود"امام "را می خوانند ، در عمق حسرت کشیده مان سکوت است و فریادی خاموش ، وتنها طریق شکست سکوت ، حضور سبز توست ، به آن یگانه پروردگار سوگند که چلچراغ های نگاهمان فانوسی کم نور گشته ، همه شمع شده ایم وطاقتمان به سر آمده ودر اقیانوس بی قراری دست و پا می زنیم ، مهدی جان ، انتظار دیدار تو عطشی بر لبان خشکیده ها فرو نشانده که با نوشیدن جرعه جرعه ازآبهای خلیج نیز تشنگی مان رفع نخواهد شد،ما تنها از سرچشمه حقانیت تو سیراب می شویم ، تنها از عدالت تو و تنها حضور سبز توست که یخبندان دل هایمان را ذوب می کند وگرما ی فرح بخش امید را به ما عرصه می دارد ، گلخانه هایمان پر از یاس ومریم واقاقیاست ولی پیراهن تو عطر دیگری دارد تو عطر بهشت می دهی ومی شود از معطر حضورت گلاب ساخت.
ادامه مطلب
| لينک ثابت
از بین دلنوشته های شما زائرین حرم امام رضا (علیه السلام) تقدیم می گردد:
-شمس الشموسم، نمک خاکت را خورده ام، نمکدان شکنی شیوه عشاق نیست...(مسعود ازمشهدمقدس)
-امام مهربونیاااا دلم هواتو کرده، یا ضامن آهو قربون مهربونیت بشم(فردوس از قزوین)
-بر هیچ کجای درودیوار حریمت هیچ جا ننوشتست گنهکار نیاید (محمد اسماعیل ازمشهدمقدس)
| لينک ثابت
دعوتنامهای از سوی شهیدان آمده است بعضی میگویند «همت» است و عدهای میگویند «قسمت»؛ اما نه، به راستی «دعوت» است؛ دعوت شدهایم که معنای زندگی را بفهمیم؛ پس سفر میکنیم به همان جایی که بوی خدا میدهد؛ بوی بهشت، بوی حسین(ع)، بوی علی(ع)، بوی زهرا(س) میدهد؛ "میهمان کسانی میشویم که خاکی بودند".
| لينک ثابت
وارد حرم که می شویم، کفش هایش را در می آورد و همان دم ورودی می نشیند کنج دیوار و چادر را می کشد روی صورتش. اشاره می کند شما بروید، من همین جا هستم. یکی می خندد، یکی می زند سر شانه اش که بلند شو رفیق این کارها چیست. یکی سر تکان می دهد که این چه رسمی است؟! چادرش را کنار می زند و می گوید: «شما چکار به من دارید؟ من آمده ام گدایی. رسمش هم همین است که می بینید.» بعد چادرش را می کشد روی صورتش و سلام می دهد: سلام بر تو ای یاری دهنده ضعیفان
| لينک ثابت
آنجاکه دل می شکند و نا امید و درمانده از همه جا با چشمانی گریان ودلی محزون به درگاه او متوسل می گردد ، آقا و سرور خویش حضرت علی بن مُوسَی الِّرِضاالمَرُتَضي (علیه السلام)را وسیلت می سازد، سراپای وجودش لبریز از نیاز می شود ودر طواف ضریح مطهرش پژواک استغاثه های خویش را در این فضای عطرآگین می شنود و چهره ملکوتی یار را بی پرده در تجلی آینه ها می نگرد، اشک شوق در چشمانش موج می زند و دل فریاد بر می آورد:« السلام علیک یا علی بن مُوسَی الِّرِضاالمَرُتَضي »
| لينک ثابت
ياد آن روزى كه ما هم سايه بر سر داشتيم /همچو طفلان دگر، در خانه مادر داشتيم/جدّ ما ـ پيغمبرـ از ما چهره پنهان كرد و باز/يادگارى همچو زهرا از پيمبر داشتيم/مادر مظلومه ما نيز رفت از دست ما /مرگ او را كى به اين تعجيل باور داشتيم؟!/اندر آن روزى كه آتش بر سراى ما زدند/ما در آنجا، حال مرغ سوختهپر داشتيم!/آمد و رفت از جهان محسن در آن غوغا، دريغ!/آرزوى ديدن روى برادر داشتيم/مادر ما، خود ز حق مىخواست مرگ خويش را/ورنه ما بهرش دعا با ديده تر داشتيم/روزهاى آخر عمرش ز ما رو مىگرفت! /چون على، ما هم ازين غم دلْ پراخگر داشتيم!/در شب دفنش به ما معلوم شد اين طُرفه راز/تا ز روى نيلگونش بوسهاى برداشتيم!/از كفن دستش برآمد، جسم ما در بر گرفت /جسم او را همچو جان ما نيز در بر داشتيم/از فراق روى مادر، با پدر هر روز و شب /دو برادر بزم ماتم با دو خواهر، داشتيم!/با فغان گويد «مؤيد» آنچه را «ميثم» بگفت!/«اى خوش آنروزى كه ما در خانه، مادر داشتيم!»/سيدرضا مؤيد
مدیریت شهری: فاطمیه
| لينک ثابت
ای حجت خدا؛صدای آشنایت ،دل نوازترین ترنم عشقی است که دست دل ها را می گیرد واز مدینه تا مرو ونیشابور و توس وقتی کبوتران به برکت نام تو از حریمیت دور نمی شوند ، وقتی آهوان پناهنده ی لطف دستانت می شنوند، وقتی خورشید هر بامداد برگنبدت سلام می کند ، چرا دل های مشتاق زائران و خادمانت در میقات الرضا تو را به طواف نگیرند واز فاصله های نزدیک و دور به میهمانی محبت و کرامتت نیایند.
مدیریت شهری: میقات الرضا, حجت خدا, دل های مشتاق, رضا
| لينک ثابت
وقتی می خواهم تاریخ بالای صفحه را بنویسم؛ گوشه اش طوری که فقط خودم ببینم می نویسم: جمعه و او نیامد!
همکلاسی ام از گوشه عینکش نگاهش را قل می دهد روی دفترم. نگاهش را می اندازم روی دفتر خودش. دفترم را مثل بچه های کوچکی که می خواهند کسی از رویشان تقلب نکند تا می کنم.
همکلاسی ام چشم غره می رود و نگاهش را از روی دفترش برمی دارد و می گذارد روی تخته کلاس. معلم همکلاسی کنار دستم را صدا می زند و او می رود.
گوشه تاریخ دفترش طوری که فقط خودش ببیند می نویسم: جمعه و او نیامد! برمی گردم و پشت سرم را نگاه می کنم. هیچ کدام از بچه هایی که پشت سرم نشسته اند حواسشان به من نیست.
روی دفتر هر دویشان بزرگ می نویسم: جمعه. هر دویشان بر سرم فریاد می زنند. معلم به سمت میز من می آید. نگاهش را به نگاهم گره می زند. یک گره کور. که من هرچه تلاش می کنم؛ نمی توانم بازش کنم. می گوید: خودکار نو خریدی؟ روی دفتر خودت امتحانش کن....
ادامه مطلب
| لينک ثابت
محال مثل محل و محله به معناي مكاني است كه جمعيتي در آن جمع می شوند و در آنجا مستقر می شوند. همین طوری اگر بخواهی این جمله را معنی کنی، می شود: سلام بر تو ای محل و جایگاه معرفت خدا... . سلام بر جایگاهی که معرفت خدا در آن فرستاده و جمع شده است. حالا این یعنی چی؟ یعنی اگر قرار است خدا را بشناسی همین طوری که نیست، یک محل مشخصی دارد و فقط باید به همان جا بروی. یعنی اگر می خواهی سراغ او بروی اول باید بروی اینجا و از اینجاست که می توانی ِدر آشنایی و دوستی با خدا را بزنی و از این در است که می شود با او رفیق و بچه محل شد. پس باید بروی و بنشینی پشت درش و بگویی میخواهی به این محله در حد خودت و زور بازوی دل و جانت نزدیک بشوی. برای همین من توی دلم این سلام را اینجوری معنی کرده ام: "سلام برتو صاحب محله با معرفت ها..."
| لينک ثابت
مدینه باشد، شب نزدیک به سحر باشد، کوچه باشد، پیچ کوچه باشد، موذن اذان بگوید و من در پیچ کوچه نشسته باشم که تو بیایی... بیایی. و از پیچ کوچه بگذری و من بویت را، غبار کوچه برخاسته به شوق قدمت را، هوایت را، هوایت را نفس بکشم. و بگویم سالم بر تو ای آقای من! هزار و چهارصد سال دیرکرده ام. سرم را به دیوار حرمت می گذ ارم و چادر را روی صورتم می کشم. باشد که بیایی و عبور کنی و عطر بهشت مشامم را پر کند. سالم بر تو ای آنکه صاحب تخت و مقام امامت هستی.
| لينک ثابت
مهر تو را به عالم امکان نمی دهم این گنج پربهاست من ارزان نمی دهم گر انتخاب جنت وکویت به من دهند کوی تو را به جنت ورضوان نمی دهم جان می دهم زشوق وصال تو ای رضا تابرسرم قدم ننهی جان نمی دهم مارا غلامی تو بود تاج افتخار وین تاج را بافسرشاهان نمی دهم.
| لينک ثابت
مادرت، نوری است که با آموزش دعای نور به سلمان پارسی، همه داغداران تبدار عصرش را شفا داد.. بسم الله النور.. بسم الله نورالنور.. بسم الله نورٌ علی نور..
مادرت، نوری است که چون امشبی در تاريکی شب دفن شد..
مادرت نوری است که روزی دو بار، امير مؤمنان علی (که درود خدا بر او) با همه عظمتش، از روشنايی او بهرهمند ميشد..
مادرت نوری است که پيش از تولدش، از شدت نورانيت، "زهراء" نام گرفت..
و باز، اينچنين است که تو ميراثدار مادری هستی که نورالأنوار است و تو به پيروی از او شمسالشموسی.. و تو چه ميدانی که رابطه شمس و نور، چيست؟ نوری که خورشيد، در ژرفای آن غرق است.. نوری که "حجّة الله على الحجج" است./منبع:مشرق نیوز
| لينک ثابت
زمين پوست مى اندازد و زمان گم مى شود ميان شلوغى روزمرگى ها. صداى تپش هاى بهار از هرسو شنيده مى شود. دلتنگى جان را به لب مى رساند. چشم ها ستاره باران اشك مى شوند و دست ها در تمناى گرفتن مشبك هاى ضريح نورند و پاها بى تاب قدم برداشتن در حريم يار. زمستان دل ها منتظر بهارحرم است تا با تابش مهر هشتمين آفتاب سرماى وجودش را ذوب كند. گوش ها در انتظار نواى نقاره خانه اى است كه صدايش در لحظه تحويل سال با هميشه فرق دارد. همان جا كه دلت مى خواهد بروى و ميان رواق هايى كه چون مرواريد دركنار هم به صف شده اند وآغوش گشوده اند به روى زائران و خلوتگه واگويه هاى دلتنگى آنان با امام(علیه السلام) هستند بنشينى و گنبد طلايى حرم و رد پرواز كبوتران را از روى گنبد سقاخانه تا بالاى گلدسته هاى ايوان طلا دنبال كنى. بروى زمينى ات را ميان شكست آينه هاى حرم گم كنى و خودو به دنبال آن تكه آسمانى روحت بگردى. كاشى هاى زرين فام لاجوردى را دنبال كنى و كتيبه هاى ديواره ها را خط به خط بخوانى و با پيچ و تاب اسليمى ها آن قدر بالا بروى تا به خدا برسى. خطوط سياه روى سپيدى سنگ ها راه نشان مى دهد و رد هركدام را كه دنبال كنى به نور مى رسى.در پى نشانى آن قدر بچرخى تا گيج شوى از شدت اين همه نور. بدوى و نفس نفس بزنى از اين عظمت ، بايستى و دل آرام كنى پشت پنجره فولاد. قاصدك هاى دعا را روانه كنى به سوى حرم و منتظر پروانه هاى اجابت مى مانى تا بيايند و بر شانه هايت به نرمى بنشينند. اينجا بندهاى سبز را بر مشبك هاى پنجره فولاد گره مى زنند تا گره از زندگى شان بازشود. اينجا بزرگ ترين دارالشفاى دنياست كه دردهاى نگفته را به طرفه العينى درمان مى كند. اينجا لحظه صفر عاشقى است و همه مى خواهند در ميان باران، از پل رنگين كمان دنيا گذر كرده و خود را به شهر خورشيد برسانند. آن ها سال هاست شمعدانى هاى پشت پنجره را آب داده اند تا روزى سيراب جرعه اى از جام سقاخانه شوند. اينجا به وقت آمدن،كوله بار حرف هاى دل از كوله بار سفر سنگين تر است و به هنگام رفتن كوله بار سفر پر مى شود از دعا و نذر و سوغات و تبرك و با دلى آرام به شهرخود باز مى گردند. اى بهترين بهانه براى دلدادگى هاى مكرر!ما را بخوان به سوى حرم سراسر روشنى ات. ما را به وادى بهشتى كرامتت بطلب و جرعه اى از درياى محبتت را دركام روح و تن خسته مان بريز تا در سرآغاز بهار از حضور هميشگى ات جانى دوباره گرفته سرشار شوي
| لينک ثابت
دلم تنگ است... امام رؤوفم … شمار دلتنگى هايم به بى نهايت نزديك مى شو د و من مى مانم و يك دنيا بى كسى !تمام تار و پود دلم قنديل بسته، دلم محتاج گرماى حريم شماست.مولاى من… تا كى دلتنگىهايم را بر شانه هاى قاصدك سوار كنم و آن را به سوى مشهدت روانه.
تا كى چشمانم به دنبال كبوترى باشد كه نام هاى به پايش بسته ام تا آن را به تو برساند. پس قسمت من كى مى شو د؟ كد امين طلوع خورشيد نويد ديدار من وشما را خواهد داد ؟ ضامن آهو… تا كى چشمانم را به قاب توى اتاق بدوزم كه روايت داستان ضمانتتان است. كاسه صبرم لبريز شده مولا… چند سالى است كه از آن لحظه خوش ديدارم مى گذرد! لحظه اى كه براى آخرين بار زيارتت كر دم ومى خواستم از صحنت خارج شوم دستم را به نشانه ادب روى سينه گذاشتم و چشمان خيسم را به گنبد طلايى دوختم. هنوز صداى خودم توى گوشم مى پيچد: خداحافظى نمى كنم مولا به اميد وصال دوباره و هنوز اين منم كه به اميد وصال دوباره هر صبح شمعدانى هاى پشت پنجره را آب پاشى مىكنم ! مولا … دلم برايتان تنگ است ! دلم براى لحظه اى خلوت در گوشه مسجد گوهرشاد تنگ است! دلم مىخواهد يك بار ديگر در يكى از رواق ها بنشينم و زانوهايم را در بغل بگيرم و آنگاه گوشم را به همهمه رضا رضاى زائران بسپارم! اين روزها حتى دستانم هم بهانه مىگيرند… مى خواهند يك بار ديگر به پنجره فولاد گره بخورند. مولاى من دلم تنگ است! دلم براى گريه كر دن تنگ است! اى بهترين بهانه براى دلدادگى …
| لينک ثابت
هوا سوز داشت. باد مي پيچيد بين چادرم و من مستاصل كفش هايم را زده بودم زير بغلم و صحنها را مي گشتم. برايم فرقي نداشت كجا مي روم. گاهي به كسي مي خوردم و گرد اندوه از شانه هايم مي ريخت روي زمين، روي سنگها، روي فرش و من باز چادرم را سفت تر مي چسبيدم و باد سمج تَر مي چرخيد بينش. به خودم كه آمدم، دارالحجه بودم. نشستم كنجي و تكيه دادم به ديوار. نگاهم چرخيد بين آينه هاي روي سقف، ايستاد روي «من » كه هزار تكه شده بود. اندوه از چشمهايم نشت كرد بيرون. يك هو همه چيز لرزيد، تار شد و بعد فرو رفت توي آبي شور... لبانم تكان خورد. شايد كه مرا مي شنيد، زمزمه كردم: بخوان، امن يجيب بخوان براي اين مضطر!بعد سري كه گذاشته شد روي زمين و شانه هايي كه مي لرزيدند و مي لرزيدند و مي لرزيدند .... نمي دانم چقدر گذشت تا دلم سبك شد، اما راه كه مي رفتم، ديگر هوا سوز نداشت. باد كه مي پيچيد. لرز ورم نمي داشت. آرام آرام دورمي شدم و مي دانستم كه او باز ضامن غزال دلم شده است./منبع:روزنامه قدس
| لينک ثابت
آنها که اهل جاد ه اند، می دانند که شب های مهتابی یعنی چه؟ آنهایی که اهل شب اند میدانند که قرص کامل ماه در دل تاریکی شب، یعنی چه؟ آنها که عاشق و سرگشته و دیوانه کسی یا چیزی هستند، می فهمند که نور مهتاب با دل گرفته و تنگ چه میکند؟ آنها که تنهایند و جز او هیچ کسی را ندارند، می دانند اگر رفیق دست بگذارد روی شانه دلت و بگوید من همچون ماه شب چهارده هستم که هر کجا بروی و در هر کجا که باشی همراه تو و تو را میبینم، چه قیامتی در دل آدم برپا میشود. امام رضا علیه السلام: امام همچون ماه شب چهارده است که هر جا بروی و در هر کجا که باشی همراه توست و تو را می بیند. معانی الاخبار جلد 1 صفحه 226 - صفحه 2
| لينک ثابت
اگر يك همه پرسی راه بيندازيد و از تمام مادران جهان سؤال كنيد كه عزيزترين چيزی که در زندگي تان دارید چيست؟ اگر صد در صد اغراق است؛ حداقل 99 درصدشان خواهند گفت فرزند برايشان عزيزترين داشته در این دنياست. آنقدر برايشان عزيز است كه حاضرند جانشان را هم براي او بدهند و برای لحظه ای تحمل درد كشيدنش را ندارند. حالا همين مادرها با اين همه توجه گاه از خستگی خواب می مانند و بچه گرسنه می ماند. گاه در شلوغی بازار دست بچه از دستشان رها می شود و گاهی از شدت فشار سر همان عزيزتر از جان فرياد می كشند. اما تو تنها سرپرستی هستی كه نه خستگی از پا درت می آورد و نه بی حوصله می شوی. نه شلوغی بازار نگاهت را از ما می دزد و نه تعداد اولاد پريشانت و ناتوانت می كند... . سلام بر تو ای بهترين سرپرست
| لينک ثابت
دهه کرامت تداعی کننده عزم و قاطعیت و اراده آهنین زنان بزرگ و بانوان والامقام و گرانقدر جهان میباشد. تمام مفاهیم سازندهای که ما در فرهنگ اسلامی داریم در این دهه تداعی میشوند چرا که حرم حضرت معصومه و امام رضا (علیهماالسلام) کانون دعا و قرآن و نیایش و ... است. دهه کرامت یادآور زهرا و زینب (سلامالله علیهماالسلام) است. دهه کرامت یادآور تمام خوبیهاست. و یادآور جمال انسانی است
| لينک ثابت
هرکس حالی دارد و هوایی. هرکس زبانی دارد و بیانی. این خصلت زائر است و شرح زیارت. به حرم که می آیند هرکدامشان به زبانی صفت حمد حضرت عشق می خواند. یکی بلبل می شود به غزل خوانی و دیگری قمری می شود به ترانه .کم ندیده ام کسانی که می آیند و در پشت پنجره فولاد، دست ها و لب هایشان در مناجات است. سلام مناجات، فاصله شان را با پنجره، این فولاد مهربان، گرم و مهربان، به صفر می رساند و مردمان چنان در مشبک ها گره می شوند که گویی یکی شده اند با فولاد حریم یار. آنجاست که ناگفتنی ها را که هیچ زبانی و کلمه و کلامی برای آن توانا نیست به شرح اشک بیان می کنند و کم هم نیستند کسانی که از باران چشم ها به مزرعه سرسبز و آباد دل ها می رسند. کم نیستند دست های خالی که از این آستان، دست پر می آیند. آنان خوب می دانند که در این درگاه، هیچ گاه نپرسیده اند و نمی پرسند چه آورده ای؟ بلکه همیشه پرسیده اند و باز هم تا همیشه باز خواهند پرسید: چه می خواهی؟ هرکس هم خواسته اش را بگوید به قدر آن جواب می گیرد که از این در کسی دست خالی بیرون نمی رود. حالا جوابش را هر وقت که زمانش برسد دریافت می کند. شما هم از مردم بپرسید، از دست ها و دعاهای مستجاب در پشت پنجره فولاد حکایت ها دارند... .
| لينک ثابت
ویترین فروشگاه با تابلوی نئون بالای سردرش مرا به سویی دعوت می کند. صدای موسیقی از خودرو شاسی بلند مرا به سوی دیگر دعوت میکند. پیامک دوستم برای دعوت به مهمانی است و خط و نشان استاد برای دعوت به درس خواندن است. تبلیغ بانک، فراخوان برنامه تلویزیونی، تابلوها و صداها، هر کدام نشانه چیزی هستند و ما را به سویی دعوت می کنند. با خودم می گویم، در این شلوغی باید حواسم جمع باشد و کلاهم را قاضی کنم که از جانب چه کسی و به کجا خوانده میشوم. در این میانه، تنها تو هستی که با خاطر جمع به سویت می آیم، پشتم گرم است به نام و نشان روشنت ای دعوت کننده به سوی خدا. و باور دارم که تو تنها به یک سو و به یک جهت مرا دعوت میکنی و تنها برای یک کار و یک شخص مرا میخواهی. به سوی رستگاری. به سوی معبود. سلام بر تو ای دعوت کننده به سمت خدا.
| لينک ثابت
از من اگر مي پرسی هر عددي يك نشانه است و برای خودش صاحبي دارد. مثل "يك" که فقط برای خود خداست. دو عدد عشاق است و عدد پرنده هاي عشق. عدد زن و شوهرها كه خدا جفت جفت براي هم خلقشان كرده. اين كه هر عدد نشان چيزی است و براي خودش صاحبی دارد را من از خودم نمی گويم. مثال پنج را خدا نشان دار كرده با پنج تن آل عبا با پنج نفری كه اهل حديث كسا هستند، بعضی ها را هم كسان ديگری نشان دار كرده اند، مثل هفت كه شده نشان هفت شهر عشق يا نشان مردان خدا. هشت را هم شما نشان دار كرده ای، عدد هشت را هم شما آبرو داده ای و صاحبش شده ای. سلام بر تو هشتمين دليل خدا روي زمين
| لينک ثابت
رفاقت شرط دارد. یکی از شرطهایش گوش َ شنواست. از آن محرمهایش که رازت را حتی به روی خودت هم نیاورد. شرط دیگرش خیرخواهی است، جوری که توی دعوا و خط و نشان کشیدن هم خیر رفیقش را بخواهد. شرط دیگرش همراهی است. از آن همراهیهایی که توی سال و عمر کهنه نشود. بخوانیش از هر جای دنیا لبیک بگوید. رفاقت شرط دارد، شرطهای رفاقت الکی که نیستند، برای خودشان مرتبه دارند، ریز و دانه درشت. یکی از شرط های رفاقت- که اگر نباشد باید فاتحه رفاقت را خواند- "وفاداری" است. وفاداری یعنی همه این چند سطر باال، یعنی بر سر عهد دوستی ماندن، یعنی ثابت بودن در دوستی، یعنی شناسنامه رفاقت. سالم بر تو که دوستیات از آن شناسنامه دارهاست. از آن ضمانت شدهها که به عمر و جور و جفا از دست نمی رود. سالم بر تو ای وفادارترین!
| لينک ثابت
گاهی واژه ها کلید هستند و گاهی شاه کلید. اما باید اهل فن باشی تا کلید را از شاه کلید تشخیص بدهی تا شاه کلید به کارت بیاید. "سلام" یکی از آن شاه کلید هاست. گاهی کلمه ای، کار یک کتاب را می کند، منتهی باید اهل بشارت باشی که اشارت را بدانی و کلمه ای را بگویی که با یک کتاب برابر باشد. سلام یکی از آن کلمه هاست که به اندازه یک کتاب است. گاه واژهای نشان صلح است، اعلام"من دوستت دارم" است. نشان"با تو هستم و با دشمنان تو نیستم" است. آن وقت باید حواست خیلی جمع باشد که این کلمه را به که میگویی و به چه کسی نباید بگویی. سلام یکی از آن؛ من "به تو ارادت دارم"هاست که می تواند تکلیف یک عمرت را مشخص کند و قبله ات را نشان بدهد.
| لينک ثابت
تا کاری خارج از برنامه از او می خواهیم فوری می گوید :"به پشتیبانتم می گم ها؟!» درس که کم می خواند و ترازش در آزمون که پایین می آید ، پشتیبانش زنگ می زند ، حالش که کمی خراب می شود،حتی گاه هفته ای که کم خندیده و رو به راه نبوده است. پشتیبانش زنگ می زند، هربار که پشتیبانش زنگ می زند،انگار دستی چنگ می زند به دل من! می گویم خوش به حالش که پشتیبان دارد، کاش کسی این جوری هوای ما را هم داشت تا کمی از برنامه خارج می شدیم یا کمی حالمان سرجایش نبود، بهمان زنگ می زد که پشتیبانتم! بگو چی شده که پایت لغزیده، چه می خواهی چی شده که کم آوردی؟چه می خواهی که حالت روبه راه شود؟ اصلا فلانی حالت چطور است؟ دلم بدجوری هوایت را می کند،رو می کنم به سمت حرمت و صدایت می زنم؟ "ای پشتیبان همه، پشتیبان من هم می شوی؟ پشتم خالی است." سلام برتو ای پشتیبان مردم
| لينک ثابت

